تبليغاتX
بقچه دل من
من از گذشته خفته خود می ترسم

    من از پر کشیدن حال می ترسم

        من از فراموش شدن می ترسم

ترس از اینکه بیدار شوم و دریابم تو رفته ای

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386;ساعت 0:24 قبل از ظهر; توسط ترمه ; |

خداوند روح آدمیان را با دو بال آفرید

تا همچون فرشتگان

بر بلندای آسمان عشق و آزادی

به پرواز در آیند.

                            "جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386;ساعت 2:9 قبل از ظهر; توسط ترمه ; |

امروز از اون روزهایی بود که اصلا از دست خودم راضی نبودم دلم نمی خواد در موردش حرفی بزنم .

با یه عالمه کلنجار رفتن با خودم آخر به این نتیجه رسیدم که باید خودم شروع کنم و موتورم رو روشن کنم.

و گاز بدم و برم جلو تا خدایی نکرده یهو خاموش نشه .

چقدر جالبه زندگی مثل ماشین سواری میمونه داری رانندگی می کنی توی خیابون این جاده ای که باید طی کنی. هر خیابونی چاله و چوله داره این هم دست اندازهای زندگیت که باید از کنارشون با مهارت رد بشی و پیچ و خم هایی که باید درست بپیچی و آخر از همه سرعت گیرهایی که مشکلات و سختی های زندگیت هست اگه کم بیاری ماشینت زیر پات خاموش میشه درست وقتی که چرخ های جلو ماشینت روی سرعت گیر هست اگه ول کنی حتما میری عقب اگه هم وایسی تا بخوای به خودت نگاه کنی یه عالمه ماشین از پشت سرت داره بوق میزنه و از یه راهی خودشو رد می کنه و میره

تو چی تو کجایی؟ تو چی کار میکنی؟

سرعت گیرها مشکلات زندگیت هست باید گاز بدی و ازش روشون رد بشی .

همیشه از خدا جونم می خوام کمکم کنه نمی کنم مشکلاتمو نمی گم تو این کار نمی گم فردا سر امتحان خودش میدونه چون همیشه باهامه 

خدا جونم تنهام نمی زاره من گاهی فراموشش می کنم اما اون نه همیشه باهامه

امروز در اتاقمو باز کردم و تمام تنبلی ها غم ها غصه ها مشکلات سستی ها کجی ها کاستی ها

همه ی همه ی همه ی چیزهای اضافی توی اتاقمو ریختم دور ریختم دور دور دور

تازه دو سه روز از مهر میگذره ولی من داشتم از زیر هدف خودم شونه خالی می کردم هنوز بچه مدرسه ای ها راه مدرسه شون رو یاد نگرفتن اما من داشتم به خودم می گفتم موفق نمی شم .دیدین گفتم اولین کسی که با تغییر مخالفه خود آدمه.

تنها دو گروه نمی توانند افکارشان را عوض کنند: دیوانگانتیمارستان و مردگان گورستان!

موفق باشید.

خدا جونم باز هم کمکم کن.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386;ساعت 0:9 قبل از ظهر; توسط ترمه ; |

امروز چه روز خوبی می شود اگر ،
 کسی از من خداحافظی نکند
من دلم  ؛
رفتن
را دوست ندارد
کاش میشد همیشه 
 آمد !

 

 هر چی مینویسم باز پاک می کنم دلم می خواد این شعره تنها ی تنها باشه

برام مفهوم زیادی داره

یه عالمه حرف توش هست

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386;ساعت 2:33 قبل از ظهر; توسط ترمه ; |