تبليغاتX
بقچه دل من
چقدر زمونه بی وفاست

نمی دونم خدا کجاست

یکی بیاد بهم بگه

کجای کارم اشتباست

گاهی می خوام داد بکشم

اما صدام در نمیاد

بگم آخه خدا چرا

دنیا به آخر نمیاد

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386;ساعت 10:4 بعد از ظهر; توسط ترمه ; |

شد سه بار .

تقصیر من نبود بار اول که نوشتم ترسیدم که مطالب رو بزارم توی وب لاگ همون ترس الکی.

 از اینکه هیچ کسی منو نمیشناسه خوشم میاد و دلم نمی خواد کسی هم منو بشناسه.

 گاهی وقتها دلم می خواد برم جایی که هیچکی منو نشناسه

دلم می خواد بشم  از اون ادم هایی که از صب تا شب کار می کنن و سردن سرد سرد.

شاید هم یخ.

از خیرش گذشتیم که اون مطلبه را بزاریم .

بعدش دومی را نوشتیم که نمی دانیم چه جور شد که مطلبه گم شد الله اعلم.

حالا هم مشغول نوشتن سومی هستیم .

  ذوق کردیم یکی بهمان گفت چقدر گسترده فکر می کنی.

از این تعریف خوشمان آمد .

طبق آخرین نتایج رسیده از جانب خودم درس که نمی خونم هیچ پاکنویس کردن جزوه هام هم شده قوز بالا قوز.

 و طبق برنامه ریزی دانشگاه من باید آخر ترم  ۸ واحد را در یک ر وز امتحان بدم و دقیقا روز بعدش هم ۶ واحد را این شد ۱۴ واحد از ۲۰ واحدی که از دانشگاه گرفتم.

کسی پیدا نمیشه بیاد منو نصیحت کنه

حتی اعلام می کنم کتک هم بزنه قبول دارم

حالم از دست خودم بهم می خوره بدقول ترین آدم الان نشسته اینجا    دیگه به قول های خودم هم عمل نمی کنم .

روشی راه حلی چیزی بلدید

بگم حتی خودم رو برای کتک هم آماده کردم دلم می خواد یکی بیاد گوشم رو بپیچونه بگه  چرا درس نمی خونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

دلم یه جوریه

افتاده یه گوشه تکون نمی خوره نه بالا پایین میره نه ناز میکنه

دلم فشرده شده

می دونین وقتی احساس می کنم دلم فشرده شده چه حسی بهم دست میده احساس می کنم دلم مثل یه انار آب لمپو بوده که آب انارش رو خوردن و الان شبیه یه پوسته اناره خشکه .

امروز جلسه هیات  بود

از دست این  دختر های احمق . باید  پیشنهاد بدم که     امور جنگی و امور دفاع هم  بزارن جزء هیات امنا .

به قول یکیشون اون می خواد بره  کرک و پر اون یکی رو بریزه.

 خدایا به خیر کن   فکر می کردم دوستای خودم نامردن نگو که دنیا پر است از ادم هایی که  کلاْ .........

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386;ساعت 2:11 قبل از ظهر; توسط ترمه ; |