تبليغاتX
بقچه دل من

بقچه دل من

عیدتون مبارک..بهار 87.

احساسش می رکردم که داره میاد اما به روی خودم نمیاوردم .........ساعت 12 بود که دیگه داشتم ولو میشدم صبحونه نخورده بودم نمی خواستم قرص بخورم آخه بدتر میشدم ..............بلاخره یه چیزی خوردم و قرص ها  رو خوردم و فهمیدم که دیگه کار از کار گذشته ...زمین گیر شدم افتادم روی تخت ...........این قرص لعنتی تا بیاد اثر کنه من یه دور کامل زجر کشیدم..........لعنت به این معده درد احمق. دقیقا برنامه ام بود که از شنبه درست و حسابی بچسبم به درسم ........ولی این مهمون ناخونده نگذاشت. تا ساعت 2 به خودم پیچیدم یه نهاری خوردم اما بدتر شدم خودم رو با هزار جور فکر و خیال گول زدم اما مگه خوابم می برد دلم یه استامینفن کدین(درست نوشتمش!!!!!!!) مخصوصا از شرکت خوارزمــــی می خواست تا 3 ساعت رو با خیال تخت بخوابم (این قرصه رو من جنبه خواب آلودگیش بیشتر از درمانیش هست!!!!!!) اما کو قرصصصصصصصصصصص.

حوالی 4 بود که دیگه نفهمیدم ......................چشمام رو که باز کردم دیدم ساعت شده 6 امیدوار بودم که مامانم نرفته باشه بیرون تا برم خیر سرم کفش بخرم (رفتم اما چیز جالبی گیرم نیومد)

شب هم که دیگه بدتر......................

حقت هست تازه داشتم خوب میشدم چشمم خورد به قره های خواهرم ...........خوردم هر یه گازی که میزدم امروز به خودم فحش می دادم.

دوباره شروع شد...........امروز ظهر هم پاگیر این درد لعنتی پر پر شد.

تا حالا زیاد ناراحت شدم و بعد شم خوشحال شدم اما شاید بهتره بگم تا حالا چقدر دوام داشته .هیچی نه شادی نه غم هیچکدوم موندگار نیستن هیچکدوم باید دلشاد باشی.

 

پادشاه می توان بود

توانگر می توان بود

اما

اگر دلشاد نباشی عظمت تو به سایه دور ناچیزی نمی ارزد.

 

 قرار مدارهای من برای عید امسال:

1-  در خانه می مانیم (بزار یه سال اقوام عزیز تر از جان چهره مبارک منو نبینن دیگه فقط باید بدونم که همین 15 روز رو وقت دارم برای درست و حسابی درس خوندن)

2-  در خانه ماندن یعنی اینکه مهمانهایی که در ایامی که اهالی خانه در منزل نمی باشند باز هم از دیدن چهره من محروم می مانند .....می خوام بمونم درس بخونم نه اینکه از مهمون پذیرایی کنم که!!!!!!)

3-  البته که مهمونها قدمشون رو چشم همه هست البته اینم بگم که بنده امسال اصلاً نمی دونم صله رحم نمی دونم ارحام و این ها چیه........امسال واسه من درس شده پدر و مادر و خواهر و برادر و قوم و خویش ............بد نگاه نکنین آخه چی بگم از تمام اهالی خانه فقط من هستم که تا آخر تیر ماه مفتخر به گرفتن یه مدرک زپرت کاردانی میشم همه هم مدرکشون کم کمش لیسانسه جدیداً همه تریپ برداشتن دارن فوق لیسانس هم اضافه میکنن...........پس می مونه آبجی تون که تا حالا کله اش توی برف بوده حالا تازه بیدار شده..........پس امسال تریپ داریم خفن از نوع درس خوندنش.

4-     من که جدی گفتم باورش با خودتون..........درسته تنبلم اما اگه بخوام درس بخونم ........دیگه دیگه .

5-  رفتم کتابفروشی یکی از کتابهای برنامه نویسی را برداشتم یه نگاهی کردم بعد که نگاه به پشتش انداختم دیدم که قیمتش بسی کم است نه جان خودم مفت بود تو بگو چند ........یه ذره نقل و نبات هم بود کتابه فراون نوزده هزار تومن ناقابل.......البت بگم که داش با CD هم بود......فقط هم دو جلد داشت.

6-  من که با هزار بدبختی قطره قطره پول می زارم رو هم کتاب می خرم نوزده هزار تومن تا بیام من بخرم یه سال گذشته و احتمالا شده بیست و سه چهار هزار تومن ناقابل تر ........بعد میان میگن چرا ایرانی ها کتاب خون نیستن........من تو خرید کتابهای درسی خودم موندم برم غیر درسی بخونم.

7-     گرون ترین کتابمون دیگه نه هزار تومن بود که این یکی زد شاخ اونم شکست.

8-  دارم کتاب چشمهایش رو می خونم واسه بزرگ علوی قبلن نصفش رو خوندم اما حسش نبود اما الان حسش زیاد شده............توی یه سایتی یه عالمه کتاب واسه همه انتشارت ها پیدا کردم می خوام برم عضو بشم تا اونها رو هم سفارش بدم و بخرمشون......................چیه بابا گفتم می خوام درس بحونم برای کنکور اما از این سوسول بازی های تحریم اینترنت و کتاب خوندن بدم میاد ها.......بگم........پس فردا شاکی نشین.

9-  از همه سرگرمی های من اینترنت هست و کتاب خوندن و خوابیدن..............اینترنت که باید استفاده ازش رو کم کنم چون بودجه ام اجازه نمیده تا هی کارت اینترنت بخرم .........بی پول بی پولم............کتاب هم که خریدش پول می خواد که باز هم پول می خواد پس باید پس انداز کنم ......خواب هم که قربون خودم برم این قده جنم دارم تا کنترلش کنم................گوش شیطون کر.

10-  اصولن شروع همه کارهای من با دوش گرفتن هست می خوام برم حمام و بعدش هم درست و درمون درس بخونم...............بازم گوش شیطون کر.

11- باز هم گوش شیطون کر .........معده دردم خوب داره میشه.

12- یه عالمه آهنگ جدید که نشنیدم گیرم امده دارم ذوق مرگ میشم .

13- دستم رو میکشم روی سطح دیوار و یکی یکی از پله ها میام بالا . به سطح دیوار نگاه می کنم سفیده .........اما صاف صاف نیست ........بعضی جاها ناهمواره....... ترمه زندگی همه ناهمواره. زندگی همه پستی و بلندی داره......زندگی همه این جوریه ...............دیوار سفیده اما بعضی جاها هم لک گرفته ........خود دیوار هم دلش نمی خواد که زندگیش لکه دار باشه ..........رنگ ها همیشه باید خالص باشن اما بعضی رنگ ها با قاطی شدن درست میشن...........ترمه تو دیگه عادت کردی.

14-  همه این هایی که گفتم یغض هر روز منه              من و در من میشکنه

       مثل ابرهای زمستون دلم از گریه پره                                                                                        شیشه نازک دل منتظر تلنگره                                          

                                                                            داریوش

15- روی کیس کامپیوترم یه شیشه پاک کن هست که می خوام شیشه مانیتورم رو باهاش تمیز کنم ..............من هم یه شیشه پاک کن برای دلم می خوام تا شیشه دلم رو پاک کنم توی این سال جدید ..............................ممنونم ساره امشب باز هم مثل همیشه به من نسبت های قشنگی رو دادی ....ممنونم یادت بود که طبق معمول همیشه دلم رو خوب بشکنی.............ممنون مهری تو هم مثل همیشه خوب به من گیر دادی ............و ممنون از همه شما که گند زدید به احساس قشنگم............وقتی نشسته بودم احساس کردم که یه جوریم این فضا با خنده و شادی برای من سنگینه ......زیاده........به من نمیاد و شما هم به من ثابت کردید که آره درست فکر می کنم.

16- عید همگی مبارک.

17-  

   زندگي خيلي عجيب تر از اوني هستش كه فكرش رو ميكردم!

تو رو به يه جايي ميبره كه فكرش رو هم نمي كردي...

به خودت كه مياي ميبيني هيچي نيستي...هيچي!

آره زندگي سخته و خوردن زمين توي اون زياد...

دردت اومد؟!

مهم نيست...بلند شو...

از اين زمين خوردنها زياد داري تو راه...

مرد اونه كه تا زمين خورد نا اميد نشه،

يا علي بگه و بلند بشه.

يا علي...

بگو ماشاالله.

 

18-  حصار بی حصارم     ساحل حصار من نیست                                              پایان کار من نیست             همدرم و یار من نیست       کسی که یار من نیست         در انتظار من نیست    من آن موجم که آرامش ندارم                                               به آسانی سر سازش ندارم                    همیشه در گریز و در گزارم                          نمی مانم به یک جا بی قرارم

 

19 -  شاید آخرین پست قبل از عید باشه.........شاید هم نه اما        

عید همگی پیشاپیش مبارک.

۲۰- چقدر کوتاهه این پسته؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط ترمه   | 

گر نکوبي شيشه غم را به سنگ................

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابرسپيد،
برگهای سبز بيد،
عطرنرگس ، رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست،...
نرم نرمک ميرسد اينک بهار،
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشتها !
خوش به حال دانه ها و سبزه ها !
خوش به حال غنچه های نيمه باز !
خوش به حال دختر ميخک ـ که ميخندد به ناز
خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه دراين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام،
باده رنگين نمی بينی به جام،
نقل و سبزه درميان سفره نيست،
جامت ـ از آن مِی که می بايد تهی است،
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم!
ای دريغ از من اگرمستم نسازد آفتاب!
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم ازبهار!

گرنکوبی شيشه غم رابه سنگ،
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ .



                                                فريدون مشيری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

حرف ها دارم .................از دریچه نگفتن...............

1-     گویند خدا همیشه با ماست ................ای غم نکند خدا تو باشی

 

2-     از سریال های تلویزیونی خوشم نمیاد اما در تبلیغ نمی دونم فکر کنم سریال های شبکه سه می گفت که " بدتر از تنهایی عادت کردن به خود تنهایی". داره عذابم میده. تنهایی....................عادت کردن به تنهایی.....................

 

3-     دارم دوبار کتاب " کنار رود پیدرا نشستم و گریستم" رو می خونم توی کتابه میگه :" خاطره ها مال پیرمردها و پیرزن هاست" . توی دنیای اطرافم یه عالمه کلمه  و جمله هست اما برای من شدن مثل مسکنی که از بس تزریق شده به بدن دیگه جواب نمیده.

 

4-     هر چی بخوام به روی خودم نیارم نمی تونم.

 

5-     امروز از همون سر صبح  رفتم تو فکرت این ها یعنی چی " دو تا ساندویچ نخوده و دو تا عطر " این ها رو دو نفر برای یه نفر نمی خرن .....این ها حتماً هدیه های تو به ..................می ترسم از ادامه این جمله ............................تو امروز تموم شدی.

 

6-     اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.

 

7-     این روز ها زود گریه ام میگیره.

 

8-     رفتم نشستم پیش روی آینه و با خودم گفتم : " لطفا به من یه کم انگیزه بدین .............البته نه از اون قبلی ها چون .........چون خیلی زود تموم میشه...................شدم معتاد هایی که اگه بهشون مواد نرسه خمار میشن .............به من هم مواد نرسیده.............مواد من یه کم انگیزه هست برای اینکه زندگی کنم...........اگر هم نیست مشکلی نیست.......مردن من درد داره اما نه به سختی معتادهاست نه به دردناکی درد اونهاست......درد اونها جسمی هست و درد من روحی..............اونها اول تنشون خراب میشه لب هاشون سیاه میشه، ضعیف میشن و...........من اول از روحم شروع میشه ..........روح هم که بمیره دیگه ..................هیچی.

 

9-      من از سکوت متنفر بودم  اما الان رو دیگه نمی دونم.

 

10- هر شکستنی با صدای شکسته شدن همرا نیست ........چون وقتی من شکستم کسی نپرسید صدای چی بود.

 

11- خسته ام .

 

12- پنج شنبه دارم می رم کتاب بخرم هم درسی هم غیر درسی کسی کتاب نمی خواد...........کتاب خوب هم سراغ دارید به من هم بگید.

 

13- تنهایی به عظمت غم و غم را می پرستم .

 

14- من متولد خردادم. 31 خرداد نه بهاریم نه تابستونی.......من عاشق پاییزم.........عاشق سرما .

 

15- مرا کسی نساخت....خدا ساخت. تنها پناه بی پناهان.

 

16-   نشستم و گریستم. بنا به افسانه هر چه در آب های  این رود بیفتد برگ حشره پر پرندگان ـ در بستر رود سنگ می شود.

آه کاش می توانستم قلبم را از سینه بیرون بکشم و در آب بیندازم بعد دیگری نه دردی هست نه اندوهی و نه خاطره ای.

به خاطر سرمای زمستان اشک ها را بر چهره ام احساس می کردم و اشک ها با آب های یخ زده ای می آمیخت که پیش رویم جاری بود . جایی این رود به رود دیگری می پیوندد بعد به رود دیگری 

تا این که ـ دور از چشم ها و قلب من ـ تمامی این آب ها به دریا برسند.

باشد که اشک هایم همین گونه تا دوردستها جاری شوند. تا عشقم هرگز نداند که روزی به خاطر او گریسته ام . باشد که اشک هایم تا دوردستها بروند  و سپس رود پیدرا را از یاد ببرم.

  راه ها کوه ها و دشت ها ی رویاهام  را از یاد می برم ـ رویاهایی که مال من بودند رویاهایی که نمی شناختم.

آب ها می توانند آن چه را که آتش نوشته .......خاموش کنند.

 "رود پیدرا نشستم و گریستم" پائلو کوئلیو"

17- آخر ماجرا رسيدگريه كنم يا نكنم
                   قصه به انتها رسيد  گريه كنم يا نكنم 

                       تو ميروي و آينه پر مي‏شود از بي‏كسي
                       از من سفر ميكني و به مرگ قصه مي‏رسي
                                ببين كه آب مي‏شود قطره به قطره قلب من
                                مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

18-  

التماس

 

تصویرت از نگاهم پاک نمی شود

امشب حالم خیلی بد ست

دعایم کن...

حرفها دارم ...

           از دریچه ی نگفتن ...

19- تموم نشده .............................مجالی نیست برای نوشتن......این جا هوا سنگین است.........چشمان سنگین است.................نه از خواب .............از اشک.

20- خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشی لبخند بزنی ...

21- ................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

همه چیز گفته میشه...........اما نه همیشه

1-      میگن داره بهار میاد.......اما من دلم میخواد زمستون نره......

2-   باد میاد ....همراه باد بارون هم میاد از همون بارون کج هایی که قطره هاش کج می خورن به شیشه........هر وقت از پشت این پنجره ها به بیرون نگاه کنی اگه یه درختی چیزی اون طرف ها باشه اون ها دارن میرقصن از بارون .....بارون واسه اونها یه دنیای دیگه است .........منم پشت پنجره هستم ...........توس خیابون .........معلوم نیست دارم میام یا دارم میرم....من یه جا ساکن وایسادم.

3-    بلاخره زیارت کردیم شما رو........کتت قشنگ بود.....بهت میاد........دیگه لازم نیست دنبال کسی بگردم که کتش از جنس یارونی هست و سر یقه اش خز ماننده........دنبال یه کسی می گردم که شاید فراموش کرده باشه ...........

4-      اگر دیدمت چی بهت بگم ................اگر دیدمت بهش فکر می کنم که چی بهت بگم......اگر......

5-      از منتظر بودن بدم میاد.

6-      منتظرم که یه دستی با تکون شدید من رو از خواب بیدار کنه و بگه خوابت برده بود ......

7-      با این اینترنت نفتی که همیشه داره پت پت میکنه دیگه حسی نیست واسه آپ کردن و..........

8-   دلم آهنگ های داریوش می خواد.......دیروز که دیدمت این آهنگه شده بود ورد زبونم ...........چی بود یادم نمیاد ....من از این دنیا چی میخوام ....مال داریوشه.........

9-      یه آهنگی می خوام که عشق و عاشقی توش نباشه..........

10-   من یه چیزیم شده.........

11-   یه کتاب c++  خوب پیدا کردم . می خوام بخرمش و بخونمش.

12-   دوباره گم شدن تو شب .دوباره دل تنگی تو ..دوباره التماس برای بخشش خطا ..تکیه زدم به جای تو....تو هم نشستی جای من.........

13-   کلاریس.....آرتوش..آرمینه و آرسینه ...........یه روزه خوندمش.از رمان ایرانی خوشم نمیاد .اما نظرم عوض شد.....جالب بود..........

14-   از پست قبلی بدم میاد.

15-          

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابرسپيد،
برگهای سبز بيد،
عطرنرگس ، رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست،...
نرم نرمک ميرسد اينک بهار،
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشتها !
خوش به حال دانه ها و سبزه ها !
خوش به حال غنچه های نيمه باز !
خوش به حال دختر ميخک ـ که ميخندد به ناز
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه دراين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام،
باده رنگين نمی بينی به جام،
نقل و سبزه درميان سفره نيست،
جامت ـ از آن مِی که می بايد تهی است،
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم!
ای دريغ از من اگرمستم نسازد آفتاب!
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم ازبهار!
گرنکوبی شيشه غم رابه سنگ،
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ .
فريدون مشيری

 

16-    شاید وقتی دیگر ..........

17-    من زمستون می خوام ....من دست های یخ زده توی جیب می خوام من غروب های زمستون رو می خوام ...........

18-  دلم می خواد برم بیرون و به مردم نگاه کنم .به مغازه ها که پر هستن از مشتری.... به دست های مردم که پره از خرید ..........شاید یه شوقی هم درون من ایجاد بشه.........میگن داره بهار میاد.........

19-    من درست و حسابی درس نمی خونم ..........اما نمی دونم چرا دنبال راه های تقویت حافظه هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!

20-  الان با نوشتن تموم چیزهایی که درونم رو غلغلک میدادن .....راحت شدم می خوام برم سراغ درس و مشق و کتاب و کنکور و کلاً زندگی.

21-    تموم شد.

22-   ...................

23-  شاید هم وقتی رسید................وقتی چشماش منون و دید ..........مثل روزهای گذشته که دلم با غم عشقبازی می کرد....دل دوباره بشه عاشق مثل اون وقتها که طنازی میکرد ...........

 

                  

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط ترمه   | 

نمی دونم نامه هست یا چیز دیگه........

       نامه پست نشده

       ..........عزیز

       نمی دونم این هم جزعی از نامه های پست نشده من میشه یا نه. دارم بد جوری عادت می کنم به نامه های پست نشده.........نامه های که من باهاشون زندگی کردم نامه هایی که زندگی من هستن. نامه هایی که سطر به سطرشون برای من یه صفحه هست شاید هم یه فصل از دفتر زندگیم و شاید هم بیشتر........می بینی امروز حرف هام رو خالی می کنم دلم رو خونه تکونی میکنم از حرف ها و گلایه ها که اگر.......اگر دیدمت بدون غصه هام باشم........غصه هایی که تو به دلم گذاشتی نگو تو هم حق داری ..........امروز فقط من حق دارم می دونی چرا چون من چشم براهت هستم ........اگه بودی میومدی...نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس من راست میگم. من نمی دونم تو کجایی...اما تو میدونی من کجام.......من همون جام همون راهرو .همون ....همون ................همون.............همون جایی که یه قلب  بهت دادم......باید برم نگاه کنم شاید قلبم رو برداشتی شاید هم انداختی همون جا و رفتی.

 

نقطه..... سر خط

 

۱-     یادته یه وقتی  دلم می خواست ببینمت ...............الان هم دلم می خواد ببینمت ....دلم برات تنگیده....خیلی وقته دلم برات تنگ شده....خیلی وقته. از همون روزی که امدی و گفتی که فردا میای ولی اون فردا هنوز نیومده.یعنی امد تو هم امدی ولی نه به خاطر من  امدی به خاطر کارهای خودت.....یادته همون فرداش امدی  نه به خاطر من به خاطر دل خودت ....دل من پیش تو جا مونده شاید یادت رفته باشه که..........

 

 

2-      یه ذره شروع کردم دارم برای کنکور می خونم!!!!!!

 

۳-      من نمی دونم این جا که هنوز دوستای من که نمی دونن چه طور باید از اینترنت استفاده کنن چه طور انتخاب واحد ها اینترنتی شده اصلا من نمی دونم توی جایی که هنوز مردم نمی تونن با اینترنت که زیاده با کامپیوتر کار کنن چه طور دارن ترویج فرهنگ اینترنتی شدن امور رو می کنن!!!!!!!!!!!

 

۴-      با نگاه کردن به اتاقم هی غصه هام بیشتر میشه.......اتاقم غیر قابل نشستنه.........

 

۵-    نوشتن از چیزهای تکرای واسه خودم هم خسته کننده است انگار دارم کم کم به غم و غصه ها هم عادت می کنم............این عادت جدیده خوبه یا بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

۶- نگاه کن خدا ............آره من بدم ......من ادم بدی هستم ....اما می دونی چیه همه جمله ها یه اما داره  به امای جمله من هم باید گوش بدی.داشتم میگفتم که من بدم ..اما ....اما تو خوبی ...خیلی خوبی............کمکم کن. 

 

۷- می خوام یه شعر بزارم و برم ...اما همه شعر ها عاشقانه هست.........این غرور نمی زاره که بزارم .می دونم خیلی مغرورم.......شاید اون روز دنبال یه رفتار محبت امیز تر بودی یه لبخند ملیح تر .....اما تو که منو میشناسی.......و خوب می دونستی که من ناراحتم و ...........و اینکه من تمام سعی ام را کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

مرد و مردانه ....

نمی دونم چی شد که یهو خواهرم گفت: دو هفته آخر سال هست.

من....نمی دونم دیگه حالت خواب آلودگی ندارم ..دیگه گیج نیستم ...اما احساس می کنم که از دنیا عقبم .......خیلی عقبم.

امروز سر کلاس تموم مباحث از دستم پرید...فکرم همه جا پرواز می کرد الا حول درس و دانشگاه....گیجم خیلی گیج. 

هیچ حسی ندارم . اصلا برام فرقی نمی کنه که داره عید میاد. بوی عید نمیاد. نمی دونم ....جمعه بعد از امتحان علمی کاربردی داشتم بر می گشتم خونه تعجب کردم روز جمعه ..اونم ساعت ۱۲:۳۰ ظهر...خیابون ها شلوغ شلوغ بود...این جا مغازه ها ساعت ۱۰ باز میشن ساعت ۱۲ بسته ....بطور کلی پشه ها هم پیداشون نیست چه برسه به ادم؟؟؟؟؟؟؟مغازه ها همه شلوغ. 

۱- از مزایای خوردن مرخصی اجباری کانون زبان :یه ترم نرفتن کانون زبان فقط باعث شد کل کلمات زبانی که بلد بودم بپرن......

۲- چرا واسه دوستام قابل هضم نیست که گوشیم یه مدتی خاموشه؟؟؟؟؟؟؟با تعجب نگا می کنن.

۳- دلم می خواد داد بزنم شاید این بغض لعنتی از بین بره . برم وسط یه بیابون و فقط داد بزنم .....

۴- من بی تو بودن را نمی خواهم با تو بودن را نیز ........................نمی دانم.

۵- 

اگر می دانستی چه می سوزاندم
زخم زبان دوستانه
اگر می دانستی چه دردناک می خراشد دلم
نگاه های ناباورانه
اگر می دانستی چه می خورد روحم
اشارات تلخ آشنایانه
اگر می دانستی چه زنجیر گرانیست بر گردنم
رفتار نامهربانانه
اگر می دانستی چه زجری میکشم هر لحظه
از این حرف و حرف ها و حرف ها
آنگاه تو هم مانند من شاید
خاموش می ماندی
مرد و مردانه ... !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

من نمی توانستم سخن بگویم ٬ بنا براین ٬ به سکوت پناه بردم ٬ که تنها زبان دل آدمی است.

من امروز کنکور داشتم.............

نشسته بودم سر جلسه امتحان. هنوز برگه ها را نداده بودن داشتم به بچه ها نگاه می کردم . قلبم تند تند می زد یادم افتاده بود روزی که سر جلسه امتحان کنکور کاردانی نشسته بودم. روز اولی که کنکور دادم. یهو ییاد اون روز افتادم .........

بچه بودم . تا روز قبلش هم خودم رو خفه کرده بودم از بس خونده بودم. صبح خیلی خسته بودم . خواب خواب بودم. با مامانم رفتیم. نزدیک بود. هر چی دنبال یکی از بچه ها گشتیم پیداش نکردیم . شب قبلش عروسی نمی دونم کی بوده که طفلکی خواب مونده بود. یه جوری بودم . از بس همه چیز با مقررات پیش می رفت ۱۵ دقیقه هم بیشتر نشستیم سر جلسه. ولی نتیجه امتحان یه چیزی بود...من قبول نشدم.

یاد اون روزی افتاده بودم که انگار دیروز بود اما نه  تابستان ۸۴ بود ۲ سال گذشته . من راهی دانشگاه آزاد شدم . یه مسیر دیگه ای رقم خورد اما دوباره رسیدم بهش این دفعه می خوام من ببرم. می خوام من پیروز بشم. 

رفتم. چون حتی انگیزه زندگی کردن رو هم نداشتم انگیزه ای برای زنده بودن. اما انگار  چهار پنج روز مناسب بود برای فکر کردن و این کنکوره هم مناسب تر برای اینکه یه تلنگر بزنم به خودم که باید بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر....درس بخونم...سعی کنم ....تلاش کنم و ...

برگشتم به خاطر یه چیزی که یادم آمد. یادم آمد که یه روزی یه معلم مدرسه به بچه ها میگه تموم کارهایی که نمی تونید را بنویسین روی یه برگه . هر چیزی که با نمی تونم  شروع میشه وقتی همه می نویسن معلم همه برگه ها رو جمع میکنه و میریزه توی یه صندوق و بعد با بچه ها اون رو توی باغچه چال می کنن. اونها تونستن تا نمی تونن ها شون رو چال کنم منم می تونم....منم چالشون کردم. 

ما هنوز چاکرتیم خدا جونم

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط ترمه   | 

بخاری رو روشن می کنم و تاکید میکنم که سردمه. پرده رو میکشم به ساعت نگاه می کنم ۴ بعدازظهره. می خزم زیر لحاف یکمی دل دل می کنم که هوز جا داره بلند شم تا خوابه بپره اما نه خوابه پیروز میشه. ۱ تو صفر من.  یادم نمیاد که کتابی که دارم رو خوندم یا نه کتاب والکیری ها از پائلو کوئلیو . برام جذاب نیست . نمی دونم چی باعث میشه که چشمام باز شن ساعت نمی دونم اما دوباره خودم رو گول میزنم  تا بخوابم . دکمه های سه راهه و محافظ الکترونیکی روشنه . تاریک شده برای همین اتاق رو نورانی کردن . ساعت ۷ بعدازظهره. چقدر خوابیدم. بازم خوابم میاد. این روزها هر چی بخوابم بازم کمبود خواب دارم چرا ؟؟؟ نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از اولین روز یکه دفترچه کنکور کاردانی به کارشناسی امده گرفتمش پرش کردم برای یکی از دوستام فرستادم اما حوصله ندارم برای خودم بفرستمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته ام ...نه از این خستگی هایی که یعنی زیاد کار کردم و کار داشتم و ........این ها........نه از بس می خوابم از خوابیدن ها خودم خسته ام شده.

دلم می خواد یه مدتی در این جا رو تخته کنم و برم نمی دونم کجا و نمی دونم تا کی.

دلم می خواد یه مدتی برم خواب زمستانی ....نه زمستون که تموم شد.دلم یه تغییر و تحول می خواد.

دلم عید می خواد اما از اینکه عید بیاد می ترسم ....می ترسم یهو وسط عید یه نگاهی کنم به خودم و ببینم که ای دل غافل عید هم امد و رفت من درس نخوندم مثل همین الان.

امروز حرص یکی از بچه ها رو در اوردم در واقع تلافی کردم ...........نه به خدا کاری نکردم که فکر نمی کرد نمره ام خوب بشه ...منم بحث نمره را کشیدم جلو نمره ام را گفتم.....فکر نمی کرد این قدر بالا بگیرم برای همین می دونم که الان یه خورده در حالت انفجار بسر می بره .تازه شده شبیه ترم قبل من. قصد نداشتم اما نمی دونم گذاشتم به حساب بدجنسی های دخترونه. منتظر یه مناظره از طرفش هستم که استاده الکی نمره داده.

خداحافظ تا یه روزی که ترمه بدجنسی هاشو بزاره کنار. خدانگهدار تا یه روزی که ترمه با رئیسش خوب بشه و طریق های چاپلوسی رو پیدا کنه. خدانگهدار تا روز که ترمه این کتاب جدیده رو تموم کنه.خدانگهدار تا روزی که ترمه دیگه شب تا صبح نخواد بخوابه. خدانگهدار تا روز که ترمه سیم کارت موبایلشو کلاْ از توی گوشیش در بیاره(چند روزه گوشیش خاموشه) نمی دونم به چه دلیل اما دلم می خواد در دسترس نباشم. خدانگهدار تا روزی که بیاد و شاید یادش بیاد که یه روزی دل منو برده و هنوز نیاورده. خداحافظ.

خداحافظ،خداحافظ، سلامِ خوبِ دیــروزم

بدون من تا ته دنیا به آتیشت می سوزم

خداحافظ،خداحافظ همیشه همدم و همراه

دلیل بغض بـــی وقفه، دلیل گریه ی گهــگاه

خداحافظ،خداحافظ، عزیز خسته از تکـــــرار

نگو تقدیر ما این بود، محال بعد از این دیدار

خداحافظ،خداحافظ سیه پوش سراپــــا نور

شروع ناب هر شعری، تو ای نزدیک دورادور

خـــداحافظ غزلــــــساز طناب وشاخه و رویا

صــــــدای نـاب روئیدن، غریق عاشق دریا

خــداحافظ،خداحافظ، گل اردیبهــــشت من

پر از نام زلال توست کتاب سرنوشت من

ای گل باران نویــس این کویــر بی بــــهار

ای چراغ روشن شب گریه های انتــــظار

آخــــریــن برگ تمام قصه های نا تمــــام

ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصـــار

خداحافظ،خداحافظ، دلیل تازه بودن هـــا

خداحافظ،خداحافظ، تمنای سرودن هـــا

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

نامه های پست نشده.............

یه عالمه نوشتم اما قسمت نامه های پست نشده را برداشتم .......به رسم معمول نوشته ها پریدن و رفتن به کجا نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما برنگشتن. پس دوباره نامه را گذاشتم ......شاید یه روزی پست که نه گفته بشه........

سلام ....و ... عزیزم

کاشکی می تونستم تموم حرف هایی که می خوام این جا بگم را رودررو  با خودتون می گفتم. هم شماها وقت دارید هم من اما نمی دونم مشکل از کجاست که نمیشه یعنی نمی تونم این حرف ها را بزنم . شاید به خاطر این تفاوت سنی هست که شما با من دارین....نمی دونم. اولین حماقتم اینه که کاشکی هیچ وقت به دنیا نمی آمدم و البته این کار دست خودم هم نبود. دومین حماقتم: من رفتم دانشگاه آزاد (به دانشگاه آزادی های عزیز توهین نشه) احساسی دارم شبیه به اینکه غلط کردم رفتم . کاشکی ما آدم ها بیایم از همه چیز یه استفاده درست کنیم مثل استفاده از کلمات دل همدیگه رو نشکونیم با حرفامون همدیگه رو آزار ندیم........یه روز من هم بزرگ شدم و کنکور دادم و قبول نشدم هیچکی به من نگفت اشکال نداره هیچکی به من نگفت گریه نکن هیچکی به من نگفت اگه باز هم تلاش کنی می تونی همه می دونستن اما انگار نه انگار که می دونستن. اون روزها فقط یه حرفی از یه دوست بهم کمـــک کرد تا بتـــونم دوباره سراپا بــشم . اون گفت: " شاید می رفتی دانشگاه و یه اتفاقی می افتاد که بد بوده این قسمت و تقدیر تو بوده شاید اون اتفاق بدتر بوده "  رفتم دانشگاه آزاد الان هم ترم آخرم توی این دو سال و نیم کسی از من نپرسید که چی کار می کنی چی کار نمی کنی و.....من از همه کس انتظار نداشتم اما از شما....و.....عزیز انتظار داشتم . انتظار داشتم که می دونستید که منم تیرماه امتحان دارم . برای من هم صلوات نذر کنی و بفرستی برای من هم دعا کنی . به من هم افتخار کنی........شاید چیزی نباشم که مایه افتخار باشم اما خردم هم نمی کردید.

امروز آبجی امتحان کنکور داشت کارشناسی ارشد و قتی برگشت منم گفتم که  منم هفته دیگه امتحان دارم اما برگشتی گفتی که..........

می دونید من چرا یهو آمپرم میپره بالا . به خاطر اینکه من دلم می خواد یه کم هم منو دوست داشته باشین. یه کم هم به من امیدواری بدید که تو هم این بار قبول میشی ....یه بار هم برای من صلوات نذر کنید........یه بار هم برنامه هاتون رو برای وقتی که من هم هستم تنظیم کنید........برای وقتی که من هم فارغ التحصیل میشم برنامه داشته باشین.............                                                               

                                                                                                            امضاء

                                                                                                       گمشده در رویا

ضمیمه ۱: زیادی طولانی هست ببخشید .

ضمیمه ۲: خدا جونم کمکم کن یعنی به هممون کمک کن.

ضمیمه ۳: یکی از درس هام را می خواستم حذف کنم . امتحان میانترم هم نداده بودم . استاده گفته بود اونهایی که امتحان میانترمشون رو کم دادن برن حذف کنن منم که اصلاْ نداده بودم طی مذاکرات با یه دوست و اینکه حیفه یه ترم امدی سر کلاس و این ها حذفش نکن......این ها نشستیم خوندیم.....امروز رفتم به نمره ام نگاه کردم دیدم شدم۱۷  باور نکردم یه بار دیگه هم الان نگاه کردم دیدم درست دیدم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط ترمه   | 

مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم ........کسم خدا بود.

 اخمو شدن و منفی شدن و کلا کاراهایی که باعث بشه از دور یه ترمه عادی خارج بشم یهو اتفاق میفته . کارهای یهویی چه طورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مثل اتفاقای روزانه من.

ترمه بدجنس می شود.(با همکارش)

این قدر خودش رو کوبوند به در و دیوار که آخرش تونست خودش رو خرکش کنه توی گروه ما. ا‌َه که چقدر از آدم های چاپلوس بدم میاد. ولی از یه چیزت خوشم میاد از اینکه از وقتی با زبون دیوار گوش کن بهت گفتم که از این نوع ادم ها خوشم نمیاد دیگه جلوی من این اداهات رو  در نمیاری.

ترمه بدجنس می شود . ( با رئیس)

خیلی حال کردم به خاطر اینکه نتونستی درستش کنی. اول میای این جا بعد سمت چپش رو درست می کنی بعد سمت راست و..........بعد هم پرینت میگیری و می بینی که رئیس ضایع شد و بعد رئیس می خندد تا به روی خودش نیاورد. منم کم نذاشتم خنده که صحله(این کلمه را چه جوری مینویسن؟؟؟؟) یه جوری بودم که بهش حالی کنم که شرمنده خیط شدی.نمی دونم چرا از اینکه بخوام یه کمی توی دل این رئیسه جا باز کنم نمیشه. نمی دونم این چه مرگیه که دلم نمی خواد ؟؟؟؟؟؟ خلاصه  با رفتم بابا برقی آقای رئیس هم جیم فنگ شد به سوی میزش. به علت اینکه آقای رئیس  خیلی مشغله کاری داشت تصمیم گرفت همون طرح ما را بپذیرد.

ترمه با همکار دعوا می کند.

من و آقای همکار وقتی کارهای مشترکی رو با هم انجام میدهیم فقط در حال خندیدن هستیــــــــم اما نمی دونم چرا بقیه فکر می کنن که ما دشمن خونی هستیم. البته به خاطر سیاست گذاری اینکه خانم ها نمی تونن ساکت بشینن و باید پشت سر یکی حرف بزنن بزار فکر کنن تا ما با هم دشمن هستیم تا دوست وگرنه چه بسا که فردا ما رو توی خیابون با هم نمی دیدن و دست در دست هم در حال ... (همکار از جنس مذکر است)

ترمه خانم دو روز هست که کله صبح میره سر و کار و به صورت جنازه بر میگرده.  الان هم باید خواب باشه ولی تازه می خواد بره دوش بگیره اگه خوابه نپره بعدشم می خوابه. این قده خسته هستم که پاهام توان گام برداشتن ندارن.

ترمه از حالت افسردگی بیرون می آید.........این افسردگی های من هم دوره ای هستن ها . در حال حاظر دو تا کتاب توپ دارم که می خوام بخورمشون. والکیری ها  اثر پائلو کوئلیو و هبوط در کویر اثر دکتر شریعتی و یه مجله جشن کتاب که خودش اندازه یه کتابه.(این که شد سه تا)

ضمیمه ۱ : شک نکنید که این رنگ رنگی نوشتن ها به خاطر چیدن آلبالو گیلاس هایی هستن که چشمام دارن می چینن.

ضمیمه ۲: باز هم آپ کردیم و نوشتیم و پرید. باید کفش کنم ببینم چرا میپره؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه من روی دکمه ثبت  وبلاگ و بازسازی وبلاگ کلیلک میکنم اما نمیشه...........

ضمیمه ۳: آخ.دردم گرفت(یه پسه کله زدم به خودم) آخه من فردا ساعت ۷ صبح باید برم سر کار تازه الانم می خوام برم دوش بگیرم و ساعت رسمی  به وقت تهران ۳۰ دقیقه بامداد روز ۵ شنبه.(فردا مهمانی داریم سرکار خیلی کار دارم مطمئنم که تا ساعت ۷ عصر گیر هستم)

ضمیمه ۴: مرا کسی نساخت  خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست  که من کسی نداشتم ........کسم خدا بود.......هبوط در کویر.........دکتر علی شریعتی. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط ترمه   |