تاکسی نوشت های ترمه
****خسته و کوفته مثل هر روز منتظر گرفتن و تاکسی و هی مدیتیشن مثبت که من الان تاکسی گیرم میاد اونم از نوع....سمند........یه سمند تر و تمیز و راحت و خوشکل و ....... .مدیتیشن جواب داد و امد.
راننده: یه مرد تقریبا 45 الی 50 ساله که دود سیگارش 60ساله سیگاری نشونش می داد....یقه لباس؟؟؟؟؟؟؟ من می گم دکمه نداشت مگه میشه که .....کسی چند تا از دکمه هاشو نبنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مسافرهای جلو: دو تا جوان رعنا که من یه لحظه فکر کردم که شاید قیافه شون به ادم کش ها بخوره که پر بیراه هم نبود.
مسافر عقب: تا این جا که یادمه فکر کنم یه خانومه با شوهرش بودن که هر دوشون مثل من گیر این تاکسی افتاده بودن ......قیافه ساده ای داشتن.
آهنگ ماشین: یه آهنگی عروسی از این آهنگ باحاله که حتی توی عروسی هم دیگه نمی خونن........یادم نمیاد آهنگش چی بود اما منو یاد عروسی انداخت....البته فکر کنم آهنگه رو توی عروسی نوه عمه پسر دختر خواهر شوهر نوه عموی دختری بابا بزرگ بابابزرگ خدابیامرزم وقتی که الهه و مرضیه و مرجان و.....می خواستن برن مدرسه همون فامیلامون شنیده بودن و توی قسمت آهنگ های درخواستی شجره نامه خانوادگیمون نوشته بودن.
البته اون جلد شجره نامه که مال دورانی بود که ما شجره نامه داشتیم.
*****یه روز صبح ما شاد و شنگول مشغول مدیتیشن مثبت برای گرفتن تاکسی اونم از نوع سمند من نمی دونم چرا سمند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باز هم جواب داد . موفق به گرفتنش شدیم ...اما چه تاکسی ای بود.
یک عدد راننده جوان با هوای ملایم صبح و دود سیگار برادر تاکسی ران و عطری که در هوای تاکسی پخش بود وای آهنگش بگو چی بود......یادم نمیاد اما از این آهنگ های هایده و مهستی و این ها بود.
قیافه راننده: داش ما از این سوسول موسول ها نوچ........
در همین حین من یک داستان بیافریدم برای توصیف قیافه برادر تاکسی ران
چی هان نفهمیدم به خواهر هم محلی ما متلک گفتی...............................کله...کف گرگی...مشت....لغت....
متلک گوی بیچاره راهی بیمارستان می شود.
1- سر شب خوابیدن...حتی این اینترنت هم منو مشتاق نمیکنه برای نخوابیدن و امدن چرخ زدن توی این دنیا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
2- یه آهنگ جدید معرفی کنیین من برم گوش بدم تا حالا بیش از 10 بار این آهنگ ترکی برگشته اول و آخر و هی.......
3- یقه یا یخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4- یه جوراییی از این برنامه ریزی درسی خودم خوشم میاد ...............ساعات درس خوندنم زیاد نیست اما مفید و جامع می خونم .
5- من اینترنت زیاد می خوام.
6- هان اون روز ما رفتیم خونه کوکب جون.....آن روز ظهر خسته و کوفته (یه جوری می گم خسته و کوفته خودم هم دوچار توهم شدم که مگه من کوه می کنم؟) ما رفتیم خانه و رفتیم تا نهار بخوریم صدایی آمد و گفت نهار بر روی اجاق گاز (البته گاز خاموش بود.) توی قابلمه است و نان تازه هم بر روی صندلی است ...........در این فکر ها بودیم که وای کوکب جون چی کار ها که نکرده..........نان تازه و ... اما بعد از چندین دقیقه کاشف به عمل آمد که خانوم مامان( کوکب جون ) نوآوری به خرج داده و یک عدد غذای جدید درست فرموده اند!!!!!!!!!!!!!!!! بعد ما تصمیم گرفتیم از غذاهای دیگر کوکب خانوم بزرگ... همون پنیر سفید قوطی ای خودمان به همرا خیار نوش جان کنیم و البته ما نمی دانیم سو که می گفت این غذا خوب هست نان و ماست خورد چرا؟
7- کوکب خانوم عزیز کلاس های آشپزی ترتیب داده اند و خانوم مامان به خاطر علاقه زیاد در درست کردن غذاهایی که من هم هنوز برای آنها اسمی انتخاب نکرده ام مفتخر به گرفتن لقب کوکب جون از جانب کوکب خانوم و من شده است.
8- تحت تعقیب: ترمه نویسنده وب لاگ بقچه دل من ............هزار هزار تیلیار برای پیدا کردن ترمه و گرفتن جایزه از دست کوکب خانوم و کبری
توجه : متن زیر با بغض آلو بخوانید!!!!!!!!!!!!
9- تصمیم کبری 1: صبح ها ساعت 6:30 از خواب پا میشم می رم سر کار توی روز هم تا جایی که می تونم سر کار و توی راه و هر جا که بتونم خلاصه هایی رو که نوشتم می خونم.....بعد میام خونه یه ساعت استراحت می کنم بعد دلس می خونم بعد هم لالا ساعت 11. (دیگه بغض آلود نخونین گریه ام گرفت.)
10- رئیسمان به من گفت پیش رفت داشته ای در کارت.
11- می خوام برم خرید اما نباید بگزارم این سو بفهمد و خانوم مامان را هم باید قدری آماده کنیم.
12- من الان باید برم از دست خودم کتک بخورم .........اخه من الان باید نشسته می بودم و درس می خوندم!!!!!!!!!!!!!!!(خوبی زندگی بعضی موقع ها به تغلب کردنه مگه نه؟)
13- وای بلاخره شد 13 تا.
14- به من پیشنهاد دادن برم قیافه شناسی بخونم.
15- امشب به طور حتم اقوام فوق الذکر به ملاقت بنده می آیند برای تشکر کردن از بنده به خاطر یادآوری نامشان در وب لاگم.
ضمیمه۱: ۳ اصل وجود دارد:
تصمیم گیری . اراده . انضباط
ضمیمه ۲: در حنگام نوشطن این مطن به شرط قلط های املایی داشطم.