یه جورایی وقتی یه تلنگری بهم می خورد مثل سرماخوردگی بود.
چند تا پنی سیلین با چند تا آنتی هیستامین و خواب....... این دوره های ناراحتی من هم همین طوری بود.
فکر می کردم مثل سرماخوردگی هست اما دیدم نه خوب شدنی نیست
بدن هم بعد از یه مدتی نسبت به یه مسکن هایی دیگه جواب نمیده
چه برسه به این به دوره دیپرس بازی من هم که دوا درمون هام برای خودم هم حکم یه مسکن داشت که دیگه تاثیر نمی کرد.
مُردم تا تونستم یه جورایی خودم رو نجات بدم.
من مثل مریضی هستم که دیگه برای سرماخوردگی نمیره دکتر خودش واسه خودش نسخه می پیچه و می خوره.
یه جورایی چنگ زده بودم به گذشته.... نمی دونم اما خودم فکر می کنم به خاطر استرس نمی دونم این کنکوره
یه خورده گذشته زیر و رو شد هم یکی دو تا امتحان رو به گند کشیدیم ...هم من از آدم سابقی که بودم یه خورده فاصله گرفتم و تغییر کردم.
همیشه وقتی یه چینین موقع هایی ناراحت میشم مثل همون سرماخوردگی یه دوره چند روزه داره که بعد رله میشه..... فقط مثل این طوفانهایی می مونه که یه چند روزی هوا رو خراب می کنه و بعد میره ..... گرفتن های من هم همین جوری بود اما این یکی نمی خوام گنده اش کنم اما خیلی بد بود
1- اشکم در مشکم بود (کافی بود یکی به من بگه تو پقی بزنم زیر گریه)
2- خودم هم از حال و احوالم با خبر نبودم یهو کَل می انداختم یهو خروس جنگی می شدم یهو ....الله اعلم.
3- ......
4- .
5- .
6- .
7- .
.
.
.
.
جستجو تا اون جا بید که ژولورن ترمه به این نتیجه رسید که نه چیزی عایدمون نمیشه...... و طی تماس هایی با مخ محترم به این نتیجه رسیدیم که به یه خونه تکونی کوچولو نیاز دارم.
هی میومدم خودم رو گول میزدم و دو تا پست انرژی زا می زاشتم بعد از 2 ساعت تموم انرژیها پودر میشدن می رفتن هوا.
احساس می کردم دلم می خواد مثل این بچه کوچولو ها یه دست گنده بیاد زیر بغلم رو بگیره و بلندم کنه اما فهمیدم که من خودم دستهایی بزرگ دارم که باید که خودم با هاشون زیر بغل خودم رو بگیرم.
یه جورایی عوض شدم .
شاید تغییراتی خیلی جزئی باشه اما مهم هست.... حداقل برای من.
برای خود خودم.
وقتی از خودت یه چیزهایی یاد می گیری خیلی مهم هست. اگر ادم خودش رو بشناسه دنیایش را شناخته.
نه از رخوت و سستی دپرسی خبری هست .....نه از گریه و ها و زاری ها. یه جوری ادمی شده که برای خودم قابل احترامه که نشکنمش و خرابش نکنم.
یه جورایی ........... حس بزرگ و نمی دونم مهم وتوپ و .... این ها نیست......حسی هست که به من کمک کرد.
نه کتاب خوندن کمکم کرد نه خوندن جملاتی که همیشه انرژی از دست رفته ام رو باز می بخشه و نه کارهایی که قبلن می کردم.... یه نوع تحول بود .... از یه گوشه ای توی دلم پیداش شد.
آخرین جمله پست قبل مخاطب خاصی داشت که بهم کمک کردم.
ممنونم ازت ... جونم.
یاد گرفتم دستی نخوام که بلندم کنه ....دستای خودم رو بزارم اهرم .
یاد گرفتم که تکیه گاه نخوام کمرم ...کمر خودم بشه تکیه گاهم .
یاد گرفتم که با نشستن کاری انجام داده نمیشه باید به انگشت هام یاد بدم که اون ها هم فکر کنن
یاد گرفتم که....
یاد گرفتم که هر وقت حتی اگر با بدی هم از خدا تقاضایی بکنم بهم جواب میده نه منو توی نوبت نمی زاره. نمی گه حوصله ندارم. نمی گه خسته ام. نمی گه بی خیال. وسط نق نق هام نمی گه ول کن امروز فلان و بسان. و هزار تا نمی گه های دیگه.
یاد گرفتم که یاد بگیرم که بعضی از یادگرفتن ها مسئولیت یادگیریشون با خودم هست.
یاد گرفتم که من یه تور دارم که انداختمش توی دریایی بزرگ باید خودم بکشمش بالا.
یاد گرفتم که.....خیلی چیزها رو باید یاد بگیرم...
**************************************
خاطراتی از دوران طفولیت + 7 سالگی
در پی پیدا کردن علل و عواملی که من رو به خاک سیاه نشونده که ای بابا چرا این حرص و ولع ما در خریدن و خوندن کتاب کم نمیشه و طی مکاشفات ژولورن ترمه به خاطره رسیدم که: یه روزیه من یه بچه بودم اول دبستانی از اون مدرسه گنده مان تنها چیزی که یاد مونده اینه که یه کتاب خونه داشت این هوا..... نه ببخشید این هوا بزرگتر
زنگ تفریح بدو بدو رفتم توی کتابخونه و مغشول سیر و سیاحت که یهو ای دل غافل زنگ خورده (کتابخونه توی یه ساختمون دیگه بود یعنی توی حیاط مدرسه ما دو تا ساختمون بود) دو برابر سرعت نور برگشتیم رفتیم توی کلاس درست یادم نیست اما معلم عزیز به من گوشزد نمودند که وقت هایی که بیکاری برو ..... حالا من هی دارم فکر می کنم که ای خدا بچه اول دبستانی چقدر سواد داشته که بره توی کتابخونه فقط این حس می پره وسط خودش رو نشون بده که بگه : ترمه خانوم خیلی به کتاب علاقه داشته، داره، خواهد داشت، این نهضت ادامه دارد...
حالا اون وسطه یکی به این معلم ما می گفت آخه پروفسور بچه اول دبستانی تعطیلیش کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادمه به شدت از معلم اول دبستانم وحشت داشتم.... به همین دلیل هم وسط سال نسخه پیچیده شد که مدرسه عوض کنم و کردم و استعدادهای ترمه یکی پس از دیگری شکفته شد.
و در حال شکوفا شدن است.
********************************************
با تشکر از محدثه جون که منو به بازی دعوتید(؟؟؟؟)
10 تایی بازی
10 تا چیزی که دوست دارم
1- من کتاب هام رو دوست دارم و مخصوصا اولین کتابی که خیلی توی خاطرم جا خوش کرده "بلندی های بادگیر امیلی برونته" دقیقا یادم هست که اول دبیرستان بودم که این کتاب رو خوندم و دارمش.
2- کامپیوترم . زیاد با کامپیوترم ور نمی رم اما اگر یه روزی باهاش کار نکنم نمیشه.
3- از کفش خریدن هم خیلی خوشم میاد.
4- انواع و اقسام شکلات. شکلات های کاکائویی و ... و بستنی ...... عاشق چیزهای تند هم هستم کلاً چیزهای تند رو هم دوست دارم.... اما اول از همه شکلات.
5- از ادم هایی که خیلی متفاوت هستن . ادم هایی که معلوم نیست فردا چه کاره هستن. آدم هایی که امروزشون شبیه دیروزشون نبوده و متعاقبا آینده.
6- فصل فقط فصل زمستون . حاضرم توی برف و بوران و سرما و بارون گیر کنم اما فصل تابستون رو به چشم نبینم. قشنگیش اینه که من دقیقا وسط بهار و تابستون به دنیا امدم . آخرین روز بهار.
7- ادم هایی که وقتی یه چیز اشتباهی رو میگن یا کار خطایی می کنن اولین چیزی که می گن ببخشید هست.
8- از طلا جواهر که عرض کنم که یه تیکه طلا در حد اپسیلم ندارم چون خوشم نمیاد و از نقره جات هم هی نه خوشم نمیاد.
9- عشق می کنم وقتی با اقتدار کامل از حقوق خودم خرج می کنم.
10 – انیمیشن های قند عسل.
11- وب لاگم رو دوست دارم . زیاد . وقتی توی دفتر چیز میزهایی رو می نوشتم بعد توی یه حس و حال مثلن ؟؟؟؟ آهان عصبانی دفتره پودر می شد می رفت ولی این وب لاگه رو خیلی دوست دارم.
10 تایی که بدم میاد
نه از 15 تایی که بدم میاد.
1- از اینکه من و با دیگران مقایسه کنن.
2- مهمانی های خانوادگی با حضور همه خاله زنک ها ( این شامل تقریبا تمام اقواممون میشه)
3- از آدم هایی که غیبت می کنن. از آدم هایی که کلاس می زارن . از آدم هایی که منم منم می کنن یا متعاقبا دخترم دخترم یا پسرم پسرم.
4- از پسر های گنده لوسی که چسبیدن به مامانشون و مامانشون هی میگه وای پسرم وای پسرم البته این ها همه یه جورایی مثل بند 3 بود ها ؟؟؟؟
5- تماشا کردن تلویزیون مخصوصا این فیلم های تب سرد و گرم و نمی دونم ترنج و ......
6- آدم های فضول که با وقاهت ( وقاحت ) تمام از چند و چون همه چیز میز زندگیت می خوان سر در بیارن
7- از آدم های خسیس بدم میاد.
8- از ادم هایی که حسودن بدم میاد.
9- از نصیحت های الکی بدم میاد.
10- از کتاب امانت دادن بدم میاد : زیرا یکی از کتاب هام به دیار باقی شتافت. 2- بعضی از کتاب هام هم که دیگه شبیه کتاب نیستم اعم از درسی و غیر درسی.
11- به هیچ کسی فرصت دوباره که چه عرض کنم سه باره هم نمی دم.
12- از آدم های شلخته و از این آدم هایی که نمی دونن چی کجاست و این ها.
13- از کتاب های علمی تخیلی بدم میاد.
14- از دعوا بدم میاد. از اینکه دو تا با هم دعوا کننو داد و هوار را بندازن.
15- از اینکه بگن تو شبیه این هستی و اون هستی بدم میاد.
دعوتی ها : 1- شائقه . 2- جوراب جان 3- پت جون. 4- مونا جان. 5- عمو علی و عمو سعید
**************************************************
آخر نوشت ها :
1- بعد من یهویی یه صدایی شنیدم که می گفت : "نفس کش" ببخشید این مال یه انیمیشن دیگه بود..... شما یه قند عسل ندارین بدین به من!!!!! می خوام درسته قورتش بدم...... ماجراهای قند عسل بهترین فیلم و سریال و انیمشن و فیلم کوتاه و کلن توی "جشنواره فیلم ترمه" اول شد.
2- خواهرم داره جیزیه می خرد .... البته خواهرم قبلن پرتقال فروش را پیدا کرده ( منظور همان داماد است.) من اگر ....اگر ......اگر...... یه روزی خواستم برم جهیزیه بخرم یه لب تاپ توپ می خرم با تمام مخلفات و دستگاهای جانبی و یه کتابخونه چوبی توپ چون کتابخونه ام ازر این اهنی هاست که باید رو هم سوارشون کرد............... کاسه کوزه هم می گیم داماد بیاره.... (البته شما برایمن پرتقال فروش پیدا کنید که سهله لیمو فروش هم نمی تونید گیر بیارید.)
3- ترمه نمکدان می شود.
4- مخاطب خاص دارد نخون دیگه . اسنفر جان ممنون جمله ات به دلمان چسبید. زیاد.
5- این یکی از کوتاه ترین پست های من است.
6 – اگر چشماتون خسته شده آب هویج بخورین......ببخشید گفتم آب هویج نگفتم آب هویج بستنی که اِه بابا؟؟؟؟؟؟
7- یه عروسکی هولوپی افتاده توی اتاق بنده.... منم که برایترک دیوار هم اسم میزارم ....چند باری براش اسم گذاشتم یادم رفت ...امروز توی تاکسی یه اسم قلمبه سلمبه براش گذاشتم بازم یادم رفت.... تصمیم دارم یه اسم بزارم بعد بنویسم بندازمش گردنش.... البته فکر نکنم عروسکه موندنی باشه ....صاب داره داش.
اسمش رو از یه وب لاگی دزدیدم می زارم میشا.
8- پاس می داریم اسم میشا را و می گوییم میشال جان بیا این جا.
9- از بس همه وسایلم یه اسم دیگه داره تقریبا همه از اسم های این ها هم خبر دارن. اسم یکی شون "بافر" هست. من عروسک بخر نیستم اما از سر و کول من عروسک به من هدیه میشه.
10- پست قبل به این معنا بود که دیگه دیگه .....
11- متحول می شویییییییییییییییییییییییم.
۱۲- خودتون دو سه تا شکلک به متن اضافه کنید.
۱۳- امتحانام داره شروع میشه....شاید کمتر بیام اینترنت....البته گفتم شاید
.