تبليغاتX
بقچه دل من

بقچه دل من

من آمده ام وای وای من آمده ام.....!!!!!!

در حد بنز نسبت به وجود شخصی به نام ترمه احساس نامانوسی می کنم

خبرهای حاصله از این است که بنده در کوران و طوفان و هزارن درد و بدبختی امتحانات در حال زیست کردن هستم. حالا ببینین که من چقدر دارم درس می خونم که وقت نمی کنم بیام اینترنت و اون ترنت و اصلن به این گذرها خبری سری و کلن ......

وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته به گیسوی تو!!!!! البته با تغییراتی که می شود وای به حال من دیوانه که اصلن به تو وصل نیستم.

از بعد از عید تا حالا چه خبره!!!!

از این قرار است که به قول فرزان ( فرزان همون فرزانه هست که همون دوست من هست که بهش می گم فرزان!!!!!) این دختر هم اتاقی تو که اتفاقا اسمش هم فرزانه!!!! هست در حد بنز زبون نفهمه!!!!!!۱ اینو فرزان به فرزانه گفت ها نه من به فرزانه!!!! توجه کنید یه بار دیگه می گم فرزان به فرزانه!!!!!

دقیقا این دختر در حد بنز به قول برو بچ روی نرو من رفت و برگشت و چون اصولن من اصلن از این خان  و خان هایی هستم که مرام و مسلک خان بودن بر من اجازه نمی دهد که بیایم و گیس و گیس کشی کمک طی یک عملیات و پیدا کردن یک اتاق در حد بنز خوب به اتاق دیگر اسباب کشی نمدم البته فکر نکنین که من کم گذاشتم و کوتاه امدم و از ایم حرف ها  که در حد بنز از دستتوت ناراحت که چه عرض کنم !!!!!!! میمیرم اونم کجا در غربت!!!!!!!!!!!

خوب بعد از دو روز دو عدد از برو بچ اتاق قبلیم امدن دنبالم و منو بر گردوندن به اتاق قبلیم البته عرض کنم که من بودم و یه قلب بسیار بسیار نازک و .... خلاصه.

از همون قبل از عید تا الان هنوز اینترنت ترکیده شده خوابگاه وصل نشده.

منم که معتاد در حد بنز داشتم می مردم یکی دو باری امدم از سایت دانشگاهمون اما در حد بنز!!!!! مردم اصلن سرور بلاگفا رو نمی شناخت و باز نیم کرد یه دفعه هم که شناخت و من عرایض خویش را بنوشتندی کامپیو تر محترمه ریست گشتندی و من به دیار باقی شتافتندی!!!!!

دارم در حد خفنی درس می خونم اما نتیجه های جالبی نمی گیرم بی نهایت نیاز به دلگرمی های شما دارم بنیاد امور رسیدگی به دانشجویان زرنگی که روحیه خود را باختندی!!!!!

 یه عالمه حرف توی گلوم مونده بود که باید می گفتم و می گفتم که حوصله همه سر برخ از شنیدن همه حرف هام اما وصل شدن به نقطه ای که تو رو پیوند میده به دنیایی که معتادش بودی منو منگ منگ کرد و همه چیز از ذهنم پرید.

توی کوران بعد ار عید این قدر حالم گرفته شد  و حالم گرفته شد و حالم گرفته شد که دلم می خواستم یه روزی بلند شم و برگردم برم خونه!!!

یه عالمه آرزوهای قشنگتون دست یافتنی!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط ترمه   |