توی زندگی چقدر غلط کردم و غلط خوردم بماند مهم ترین قسمتش اینه که این غلط ها رو واسه چی یا واسه کی خوردی از همه مهم تر هست.
این روزها نمی دونم باس به خودم بگم که عزیزم نه به اون غلط کردن های قدیم نه به این همه فاشیسم بازی در آوردن!!!!!!
خولاصه کلن مطلب از این قراره که من به این نتیجه رسیدم که کلهم این عمر پر برکت خودم رو داشتم کارهام رو واسه خاطر کسی انجام می دادم حالا اون یا ننه بابایی بوده یا دوست و رفیقی و کلن چشم و همچشمی و پوزه فک و فامیل رو زدن و به خاک مالوندن دوست و رفیقای قدیمی و کلهم جمیع فضولهای عالم.
دقیقا کپی این ادمی بودم که از این طرف داره می ره اونجا یه خورده اونجا رو راست و ریس می کنه و بعد عینهو جن می پره میره یه سمت دیگه و یه دستی می کشه به سر یه چیز دیگه و کلن همه اش هم توی فکر این هست که وای چی شد مثلن اون ترم چند دانشگاه هست و من اندر پیچ و خم کدوم کوچه و از هر چی که فکرش رو بگیر بکن تا .... جایی که عرب نی انداخت کجا بود که منم برم بندازم نکنه عقب بیفتم و خولاصه.
الان که دارم نیگاه می کنم یعنی به خودم نیگاه می ندازم می بینم همین بدو بدو کردن ها درسته که خوب نبوده و کلن منی که آخر و ته استرس هستم با این کارهای خودم دیگه بیشتر داشتم تیشه می زدم به ریشه خودم و همیشه اون پایی که توی کارهای خودم لنگ می زده پایی بوده که باید همه چیز کمال مطلوب می بوده باشه چون نکنه که توقع دختر عمه زن دایی خاله محترمه برآورده نشه.
حالا هم درسته فک زدن در مورد این ها هم خوب نیست اما چند روز پیش یه جمله ای شنیدم که می گفت : "کسی که گذشته خودش رو فراموش کنه اشتباهاتش رو چند بار تکرار می کنه"
خولاصه از اونجا که من کلهم دوچار تحول و تفکر در خودم و این ور و اون ور کردم دیدم که نچ!!!! بعد از 22 سال اگر بخوام بازم همین جوری ادامه بدم دیگه مویی برام نمی مونه که حتی بخواد عین دندونام سفید بشه!!! کلهم کچل میشم.
گاهی اوقات نمی دونی چی میشه یا اصلن چه جوری میشه یا اصلن یادت نمیاد چی شد اما می دونی که یه چیزی درونت تکون خورده.
یه جوری عاشق شدن. انگار می خوام بگم عاشق خودم شدم به به عجب فرهیخته ای هستم من که خودم عاشق خودم هم شدم. جدی گفتم چرا نباس هر ادمی اول عاشق خودش باشه؟؟؟؟؟
یه روزی که خیلی هم دور نیست در به در این جا و اونجا بودم تا فلان مدرکم رو بگیرم و بعدش برم کارشناسیم رو بگیرم و بعدش هم فلان رتبه ارشدم و بعدش هم این جوری باشه تا نکنه من از اون کمتر بشم و کلن افت کلاس داره که من از دوستام و فک و فاکیل و خواهر برادرام ..... مدرکم کمتر باشه و دانشگام فلان طور و .......
اما الان می خوام تموم کارهام رو واسه خودم انجام بدم. واسه خودٍ خودم. بی قول رضا بی خیال که مردم چی می گن.
حالا اون مردم می تونن از فک و فامیل و خواهر برادرت و دوست و رفیقات باشن تا پدر و مادرت و هر کسی که فکرش رو می کنی، من بهش می گم چاشنی عشقی که به زندگیم اضافه شده و می خوام واسه خودم باشم. واسه خودم بدوم و واسه خودم نفس بکشم شاید از یه نظر خودخواهی باشه اما مگه بده که اگر حتی می خوام همین الان هم راه برم واسه خودم این کار رو بکنم وقتی فکر می کنم و می بینم که کی بیشتر از خودم می تونه کمکم کنه اون وقت چی؟ وقتی می بینم که تا بخوای توقع کسی رو برآورده کنی و شیرینی براورده شدنش زیر زبونت بره یه توقع دیگه ازت دارن و ..... از خودم می پرسم تا کی؟ تا کی بدوم دنبال اینکه از اون عقب نباشم و از اون جلو بزنم و وای خدا نکنه من نتونم و ..... علاوه بر استرس این جامعه کوفتی و شرایطش باید استرسی که خودم به خودم هم تزریق می کنم رو هم تحمل کنم و یهو وسط کارام وایسم و بگم خدایا بریدم خسته شدم و ...
این روزها کارهام رو واسه خاطر خودم انجام می دم. واسه خاطر خودم نه به خاطر اینه از کی جلو بزنم و از کی عقبم و اینها.
دوباره شروع کردم دارم زبانم رو تقویت می کنم مهر که برگشتم مشهد دوباره می رم تا بیشتر از این در مورد زبان عبدالله** نشدم!!!
از ترس ریاضی مهندسی ترم بعدم هم داره ریاضی می خونم تا توی این تابستون مخم از کار نیفته البته واسه خودم نه واسه خاطر نمره و کمتر و بیشتر شدن و پز و فیس و افاده ها واسه اینکه ریاضی رو دارم می فهمم و دوست دارم.
** تا جایی که من می دونم "عبدالله" در دیار مقدس مشهد خیلی کاربرد داره. مثلن وقتی من یه کاری انجام می دم که از من بعید بوده و یه بچه 4 ساله هم این کار رو نمی کرده من از طرف دوستم به لقب "عبدالله" مزین می شوم. البته شاید این لغت در دیار دیگران هم کابرد داشته باشه ها اما در دیار ما که نبود.