مطابق با 24/12/87 راس ساعت 13:30 بعد از 18 ساعت اتوبوس سواری من تازه رسیدم خونه!!! چرا همه فکر می کنن که من یک هفته هست که خونمون هستم؟؟؟؟
آخه چرا؟؟؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387;ساعت 2:4 بعد از ظهر; توسط ترمه ;
|
مرا کسي نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که " کسي مي خواست"، که من کسي نداشتم، کسم خدا بود، کس بي کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسيد و نه از آن "من ديگرم". من يک گِلِ بي صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دميد و... وقتي مي خواستند کار دل را در سينه ام آغاز کنند، آشنايي دلسوز و دل شناس نداشتم تا برود و بگردد و، از خزانه ي دل هاي خوب، بهترين را برگزيند؛ وقتي روح را خواستند در کالبدم بدمند، هيچ کس، پريشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان، قديسان، شاعران،...نازترين و نازنين ترين را انتخاب کند، وقتي...وقتي...وقتي... "هبوط در کوير" "دکتر علي شريعتي"