1- دیروز از سر لج و لجبازی با خودم یا شاید هم با اولیا حضرت خونه (خانوم مامان) و قید رفتن به خونه عمو بزرگه که واسه خودش باید یه عالمه قسم و ایه و خلاصه دروغ جور کردن نشستم و وسایل رفتنم رو جمع کردم و همه اش در این فکر و احوالات بودم که چرا عید داره این قدر زود تموم میشه!!!
با این همه تاملات نابهنگام من توقع دارم که شب چه خواب هایی که نبینم!!!! خواب می دیدم که رفتم مشهد و بعضی از وسایلم رو که می خوام همراهم نبردم!!!
2- دو. آرتی یکبار نوشتهبود "وقتی یک مشکلی هربار تکرار میشود، باید بفهمی که مشکل از عضو ثابت ماجراست" این متنه رو از یه وب لاگی کش رفتم!!!! فکر کنم خیلی مشکل آفرینم نه!!!!
3- چقدر دلم چایی می خواد.