تبليغاتX
بقچه دل من - تیشه گر افتاد دستم بسته بود.

بقچه دل من

تیشه گر افتاد دستم بسته بود.

با تمام وجودم سعی و تلاش خودم رو کردم.

یا تمام وجودم.

با تمام وجودم خواستمش. توی یه لجظه از دست دادنش رو دیدم. توی یه لحظه نابود شد و نابود شدم.

تیشه گر افتاد دستم بسته بود.

حتی هیمن الانم که موضوع تموم شده نمی خوام ازش دست بکشم. اما می دونم که پافشاری بیشتر روی این مسعله باعث خرد تر شدن و شکسته تر شدنم میشه البته نه اینکه تا الان نشده.

خرد شدم. داغون شدم. شکستم.

امروز تا کلاس هوش مصنوعی تموم شد از دانشگاه زدم بیرون. امدم خوابگاه. بچه ها نبودن. یه عصر ابری و دل گیر. خودم رو تا جایی که تونستم خالی کردم.

از خوابگاه زدم بیرون.

قبلن راه می رفتم خوب می شدم. حالم عوض میشد. اما این دفعه نشد. نه نشد.

دلم می خواد چشمام رو باز کنم و ببینم که ۵ سال گذشته.

دلم می خواد به خواب مرگ برم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط ترمه