دلم گرفت.
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم ارزوست
**
امروز نرفتم دانشگاه. یه کلاس بیشتر نداشتم. حس و حال کلاس هم نداشتم.
خرابم. خیلی خراب. دلم واسه اون ترمه ای که می امد و یه عالمه سخنرانی می کرد تنگ شده. دلم واسه غم و غصه های قبلیم تنگ شده. دلم گرفته. دلم از همه دوستام گرفته.
دلم و گم و گور می کنم تا دیگه نه بگیره نه بتونه بگیره.
همه به ظاهر دوستام پر. قید همه شون رو زدم. دلم می خواد به خواب برم. بیدار نشم.خواب مرگ.
سرم داره می ترکه.
نامردی شاخ و دم نداره همینجوری هست دیگه. تیزی خنجری که پشتم هست بد جور داره عذابم میده.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط ترمه
|
